
ای مولای من ، وقتی که روز دیدار تو فرا می رسد ، ستاره های آسمان قسمت آن نگاه زیبای تو می شوند .
وقتی که مژده دیدارت در روز آدینه می رسد بوی گلاب و شبنم عطرآگین وجود تو می شود .
وقتی که تو باشی طعم احساس در کنار تو ، ای آقای من ! چه زیبا و شیرین می شود .
وقتی که تو بیایی دیگر دلم کوله بار غربت را به دوش نمی کشد .
وقتی که تو ظهور کنی ، دلم می خواهد برایت از شعری که هیچ شاعری آن را نسروده بگویم .
تو ای آرامش دلهای خسته ، کی ظهور می کنی که من به شوق دیدارت تمامی دریاها و اقیانوس ها را کنار می زنم و شبنم عشق را سرمه چشمان زیبا و قشنگت کنم ؟
وقتی که تو ای سرور و آقایم !
بیایی صدای گرفته پرندگان عاشق ، باز می شود و نسترن ها پنجره بسوی نسیم باز می کنند .
تو ای جانشین پاک و زلال ، کی مژده آمدنت را می دهی و دستانت را بر شاخه سبز پیچک تنها می گذاری و بر آن جاده آبی باز هم راه می روی ؟
تو ای پناه من! اگر باشی دیگر خبر از دنیای بی کسی ها نیست چهلچله ها و قناری ها زیباترین ترانه عشق را برای تو زمزمه می کنند .
پس ای مهربان من! بگو چرا فرسنگ ها فاصله بین ماست ؟
و من به شوق دیدارت نسیم نفس هایم را ستاره باران کرده ام .
ای مهدی ( عج ) جان ! ای نور خدا ! کی طلسم انتظار را می شکنی و ما را برای صبح فرج
فرا می خوانی ؟



