تبليغاتX
در سپيده دم خيال





" الهی ان کان قل زادی فی المسیر الیک فلقد حسن الظنی باالتوکل علیک "









درباره نگارنده    



کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟

از دل نرفته ای که شوم طالب حضور

پنهان نبوده ای که هویدا کنم تو را



جویبار عمر   


ایران


     


   

فهرست اصلی   

صفحه نخست   
تماس با نویسنده   
آرشیو وبلاگ   

اضافه به علاقمندی ها   
صفحه خانگی شود    



موضوعات   


حدیث دل   
در انتظار ظهور   
در مکتب عشق   
میلاد نور   
غروب نجم   

آخرین نوشته ها   

كوكب ولايت   
سپيده   
روح آفرينش   
عطر فردوس   
روزنۀ امید   
مولود کعبه   
وظایف حاکم از نظر حضرت علي علیه السلام   
ضربان بهار   
سوگنامه محبوبه خدا   
یاس کبود   
بشارت   
ربيع القلوب   
طبيب دردها   
شهادت عشق   
غریب خراسان   
سرو سبز پوش   
انتظار   
آخرین منزل   
اميد زمان   
سوگ حقیقت   
اشک مشک   
محرم : ماهی به رنگ عشق   
یلدا   
سلطان شهر " لافتی "   
باران عشق   
یادگار آب   
تبسم آدینه   
ماهِ آسمان جود   
لواي سبز او   
سلطان سریر ارتضا   

**فهرست همه نوشته ها**

نوشته های پیشین   


آبان 1388   
مهر 1388   
مرداد 1388   
تیر 1388   
خرداد 1388   
اردیبهشت 1388   
فروردین 1388   
اسفند 1387   
بهمن 1387   
دی 1387   
آذر 1387   
آبان 1387   
مهر 1387   
شهریور 1387   
مرداد 1387   
تیر 1387   
خرداد 1387   
اردیبهشت 1387   
فروردین 1387   
اسفند 1386   
بهمن 1386   
دی 1386   
آذر 1386   
آبان 1386   
مهر 1386   
شهریور 1386   
مرداد 1386   
تیر 1386   
خرداد 1386   
اردیبهشت 1386   
فروردین 1386   
اسفند 1385   
بهمن 1385   
دی 1385   
آذر 1385   
آبان 1385   

پیوندها   

در سپیده دم خیال   
موعود   
حضوری آهسته   
لا لقاء بلا فراق   
مهر   
آب و آیینه   
بدون مرز   
طریق نور   
بانوی شبگرد   
در کوچه باغ ملکوت   
لینک باکس مذهبی   
لینک باکس مذهبی یاغریب   


POWERED BY
BLOGFA.COM


   

يك‏بار ديگر مژگان ادراك را به تلاطم در آوريم و با تعقّلى عاشقانه تماشا كنيم كه در همه سوى زمين پنجره‏هايى رو به خدا مهياست.
پس بايد آن‏ها را گشود و به افق كبريايى سلام كرد.
بر همه جاى خاك، باران لاهوت مى‏بارد.
 بايد سقف‏هاى فاصله را شكافت و بر نزول رحمت خدايى سلام داد؛ زيرا نگاه رئوفانه بهترين مهربان هستى و امام عطوفت‏ها در همه صحن‏ها، رواق‏ها و لحظه‏هاى آفرينش جريان دارد.

بايد به زيباترين منظر جبروتى سلام داد و فرشتگانى را كه فوج فوج از سينه آسمان نازل مى‏شوند و دعاى ظهورش را صعود مى‏دهند، تماشا كرد.
آرى، به زودى در ناگهانى اعجازانگيز توفانى به وسعت زيباترين حادثه‏ها خاك را در مى‏نوردد و زمين آنچه تا كنون ناگرفتنى مى‏نمود، در مى‏يابد.
 آنگاه انسان ناديدنى‏ها را مى‏بيند؛ ناشنيدنى‏ها را مى‏شنود و به آنچه دست نيافتنى مى‏نمايد، دست مى‏يابد.
به زودى سفينه آسمان پيماى ظهور را به پيشواز قدوم آفتابى‏اش خواهيم فرستاد، همراه با دعوت نامه « عهد » كه در ذيل اعتراف نامه « كميل » نوشتيم و مُهر « جوشن كبير » بر پايانش نهاديم.
 منتظريم همين امروز و فردا در فرودگاه وحى « كعبه مقدس » فرود آيد و ما را اجازه عروج دهد.
منتظريم به جامعه تدين خويش گام نهد و با حنجره على اصغر، براى ما زيارت جامعه كبيره بخواند.
« انتظار » انگشترى گرانبها است كه عالم امكان برانگشت‏هاى خسته من و تو هديه كرده است.
سلام بر انتظار؛ انتظارى كه به زودى اجابت خواهد شد و در پرتو آن دروازه‏هاى آسمان به روى ادراك گشوده مى‏شود تا منتهاى سبز عرفان را دريابد.
سلام بر « الست » و عهد عاشقانه‏اى كه با معشوق ازلى بسته‏ايم.


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 28 آبان1386 .
        

 

سلام بر آل یاسین !
سلام بر تو که ندیده تو را عاشق شدیم .
مهدیا ! ما شهادت می دهیم که عصیان ما غیبت تو را طولانی ساخت و معترفیم به اینکه جهالت ما بر قلب پر عطوفت تو زخمها زده است . ما شهادت می دهیم که کتاب تو را نخوانده بستیم و بعضا تو را نشناخته معرفی کردیم . ما شهادت می دهیم که پیروانی ناسپاس بودیم و دشمنانت را بر تو جری ساختیم .
اما ای رفیع تر از مسند عشق !
بر ما ببخش و قصورمان را که قاصریم و دعا کن بر هدایتمان که گمراهیم و مران ما را که رمیدگان درگه نامحرمانیم .
نگارا ! تو را دوست می داریم و قسم به چشمانت که دروغ نمی گوییم .
هجر تو بر ما چه گران آمد . . .
ای معشوق ما که در عشقبازی ممتازی و در محبت استادی !
ای آیینه کمال خلقت و ای زیباترین مصداق حضور خدا ! اعجاز کن .
 ای معروف خدا !
از احرام انتظار خارج شو و اعتکاف هجران را بشکن . روزه غربت را افطار کن و نفوس مردگان را زندگانی بخش .
دلبرا !
چمن چمن نرگسان بر آستانت خیمه زدند و در اشتیاق جمعه موعود گریبان می درند .
 نسیم نسیم در پی تو می وزند تا یک پیچک موی تو را بنوازند .
عندلیب عندلیب نغمه کنان بال می سایند که واژه ای از اشعار تو را بربایند .
یارا ! دستانمان را می گشاییم تا به شبنم پیشانی تو وضو سازیم و سر می ساییم بر عبادت تا به غبارش سجده کنیم .
ای سبزتر از برگ بهشت !
خوشبوتر از عطر سرشت !
رقیبانت را در خاکستر توبه دفن کردیم تا با فقط با تو دلدادگی کنیم . بدخواهانت را به سنگ نفرین مغضوب کردیم و بدصفتان نامرد را به دشنام بی غیرتی تازیانه زدیم .
نَفَسا !
فرصتی ده تا به یمن عهد دوباره ، چرخش غیبت تو به حرکت در آید و ریسمان هجران تو بریده شود . ما بیداریم ، بیدار از بد ایمانی و بد عهدی . ما تو را چون نگین سلیمان به میان خواهیم گرفت و افتخار سربازی تو را به گذشتگان و آیندگان فخر خواهیم فروخت .
موعودا بیا ! و دستان ما را بگیر و تا عرش خدا بالا بر . صوت خویش را آشکار کن تا به مناجات تو بیدلان بسوزند و انتظار به سرآید .
بی تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بی تو گریان باد . ای واصل زمین و آسمان ! ای وارث آدم تا خاتم ! ای آخرین برهان روشن ! یی تو دلتنگی ما را پایان نیست . بی تو گذر زمان را توان دیدن نیست . بی تو عشق را نگاه باور نیست . شمع در فراغت اشک ریز است  و گل برگ ریز و ما در عجبیم  که با وجود این حزن و اندوه ، زندگی همچنان در چرخش است .
بگذار برایت بگرییم . بگذار بر دلتنگی مان ندبه کنیم . بگذار با پرندگان ناله زنیم و بگذار چون آسمان ابری شویم . می خواهیم بار دیگر با تو عهد بندیم اما نشکنیم . می خواهیم با تو بمانیم اما نه تا ساحل که تا دریا .
آفتابا ! از چه در پرده غیبت ، رخ برگرفتی ! این حجاب را کدام دست زمان کنار خواهد زد . این سرّ ، سر به مهر ، چه سان شکسته خواهد شد ؟ به کدام تضمین پس از یافتنت تو را از دست نخواهیم داد ؟ کدام دلی را یارای فصل بعد از وصل خواهد بود ؟
مقصدمان چه بعید و دور است از تو ، و چه سخت است باور گم شدن تو !
نه . . .
تو پیدایی و این ماییم که گمشدگانیم .


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 7 آبان1386 .