يكبار ديگر مژگان ادراك را به تلاطم در آوريم و با تعقّلى عاشقانه تماشا كنيم كه در همه سوى زمين پنجرههايى رو به خدا مهياست.
پس بايد آنها را گشود و به افق كبريايى سلام كرد.
بر همه جاى خاك، باران لاهوت مىبارد.
بايد سقفهاى فاصله را شكافت و بر نزول رحمت خدايى سلام داد؛ زيرا نگاه رئوفانه بهترين مهربان هستى و امام عطوفتها در همه صحنها، رواقها و لحظههاى آفرينش جريان دارد.
بايد به زيباترين منظر جبروتى سلام داد و فرشتگانى را كه فوج فوج از سينه آسمان نازل مىشوند و دعاى ظهورش را صعود مىدهند، تماشا كرد.
آرى، به زودى در ناگهانى اعجازانگيز توفانى به وسعت زيباترين حادثهها خاك را در مىنوردد و زمين آنچه تا كنون ناگرفتنى مىنمود، در مىيابد.
آنگاه انسان ناديدنىها را مىبيند؛ ناشنيدنىها را مىشنود و به آنچه دست نيافتنى مىنمايد، دست مىيابد.
به زودى سفينه آسمان پيماى ظهور را به پيشواز قدوم آفتابىاش خواهيم فرستاد، همراه با دعوت نامه « عهد » كه در ذيل اعتراف نامه « كميل » نوشتيم و مُهر « جوشن كبير » بر پايانش نهاديم.
منتظريم همين امروز و فردا در فرودگاه وحى « كعبه مقدس » فرود آيد و ما را اجازه عروج دهد.
منتظريم به جامعه تدين خويش گام نهد و با حنجره على اصغر، براى ما زيارت جامعه كبيره بخواند.
« انتظار » انگشترى گرانبها است كه عالم امكان برانگشتهاى خسته من و تو هديه كرده است.
سلام بر انتظار؛ انتظارى كه به زودى اجابت خواهد شد و در پرتو آن دروازههاى آسمان به روى ادراك گشوده مىشود تا منتهاى سبز عرفان را دريابد.
سلام بر « الست » و عهد عاشقانهاى كه با معشوق ازلى بستهايم.


