دل گفت:
از تنهایی به درای و انس با تنهای تنها و واحد واحد پیدا نما و از غریبی در غربتکده دنیا به قرب اعلی راه یاب و پیشانی دل و جبهه جان به سجده دوست کش و پای خویش به رکوع دل ببر تا تشهد شهود و سلام وصال .
این همه را با ریاضت تا ریاض رضوان و روضه جمال جمیل حق حصول نما .
با شهپر عشق و کشتی عقل سلیم بر بحر وجود ، حرکت و پرواز داشته باش و با بالهای حکمت و ایمان تا آستان قدس ربوبی و بارگاه منزه الهی صیرورت کن و به صدرة المنتهی در افق اعلی بر سبیل « دنی فتدلی فکان قاب قوسین او ادنی » عزیمت کن و با فروغ دوست و فراغ از ماسوای الهی پیدا نما و با فراغت بال و لطافت حال بر بالهای فرشتگان نشین و با براق عشق و رفرف حب الهی به معراج رو .
ای مسافر ابدیت و زائر حرم حق و رهرو منزل عشق و سالک کوی دوست و واله روی یار و شیفته رایحه رحمان و شیدای شهد شهود ! ای برون رفته از خود چون آتش از دود ! ای سلطان غم و ملک درد و عرش سبحانی !
به تسبیح و تحمید و تهلیل و تکبیر تا اوج افلاک و ملا اعلی پر کش و مرغ غزلخوان فراق را تاآشیانه وصالش از شاخسار طیبه توحید که عصاره شریعت است برسان .
ای محرم اسرار و یار یار و دلبر دلدار و عاشق معشوف و طالب مطلوب و محب محبوب ، ای یگانه دوران حضور و دردانه مجلس انس و عزیز خلوت خلود و تنهای خاب آباد و صدر نشین خرابات و داور دیر و پیر خانقاه و مرشد میخانه و واعظ مسجد و ناصح منبر ، ای که از دیار دور تا دیر وصول جهیدی و رهیدی و نلغزیدی ، ای که بی تو صفحه زرین و صحیفه رنگین وجودم نقش نقش ها نداشت .
ای دل آزرم دیده و رنجور و دردمند ! بدان که شکستی شایستگی می آورد ، و شکستن شکفتن در پی دارد ، پس ای دل به خال لب دوست گرفتار و عاکف درگه یار و واله رخ دلدار شو که :
پس ای انسان که در دامگه حادثه غریب و تنهایی ، ای انیس حضرت حق ، و مونس فرشته فیض و رحمت ، ای مسجد ملائکة الله و ای خلیفه خدا ، و امانتدار محبوب و صفوة معبود و مصطفی حضرت حق و مجتبی رحمن ، باسم الله ، حرکتی آغاز کن و به یک غمزه یار و ناز کرشمه ساقی و عشوه مجموعه گل تحت هدایتهای هادیان ، همت بلند دار ؛ تا از دارالفناء به دارالبقاء و دارالشهادة به دارالشهود صیرورت و رجعت و هجرت نمایی .


