تبليغاتX
در سپيده دم خيال





" الهی ان کان قل زادی فی المسیر الیک فلقد حسن الظنی باالتوکل علیک "









درباره نگارنده    



کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟

از دل نرفته ای که شوم طالب حضور

پنهان نبوده ای که هویدا کنم تو را



جویبار عمر   


ایران


     


   

فهرست اصلی   

صفحه نخست   
تماس با نویسنده   
آرشیو وبلاگ   

اضافه به علاقمندی ها   
صفحه خانگی شود    



موضوعات   


حدیث دل   
در انتظار ظهور   
در مکتب عشق   
میلاد نور   
غروب نجم   

آخرین نوشته ها   

كوكب ولايت   
سپيده   
روح آفرينش   
عطر فردوس   
روزنۀ امید   
مولود کعبه   
وظایف حاکم از نظر حضرت علي علیه السلام   
ضربان بهار   
سوگنامه محبوبه خدا   
یاس کبود   
بشارت   
ربيع القلوب   
طبيب دردها   
شهادت عشق   
غریب خراسان   
سرو سبز پوش   
انتظار   
آخرین منزل   
اميد زمان   
سوگ حقیقت   
اشک مشک   
محرم : ماهی به رنگ عشق   
یلدا   
سلطان شهر " لافتی "   
باران عشق   
یادگار آب   
تبسم آدینه   
ماهِ آسمان جود   
لواي سبز او   
سلطان سریر ارتضا   

**فهرست همه نوشته ها**

نوشته های پیشین   


آبان 1388   
مهر 1388   
مرداد 1388   
تیر 1388   
خرداد 1388   
اردیبهشت 1388   
فروردین 1388   
اسفند 1387   
بهمن 1387   
دی 1387   
آذر 1387   
آبان 1387   
مهر 1387   
شهریور 1387   
مرداد 1387   
تیر 1387   
خرداد 1387   
اردیبهشت 1387   
فروردین 1387   
اسفند 1386   
بهمن 1386   
دی 1386   
آذر 1386   
آبان 1386   
مهر 1386   
شهریور 1386   
مرداد 1386   
تیر 1386   
خرداد 1386   
اردیبهشت 1386   
فروردین 1386   
اسفند 1385   
بهمن 1385   
دی 1385   
آذر 1385   
آبان 1385   

پیوندها   

در سپیده دم خیال   
موعود   
حضوری آهسته   
لا لقاء بلا فراق   
مهر   
آب و آیینه   
بدون مرز   
طریق نور   
بانوی شبگرد   
در کوچه باغ ملکوت   
لینک باکس مذهبی   
لینک باکس مذهبی یاغریب   


POWERED BY
BLOGFA.COM


   

محمد(ص) می آید .

محمد(ص) در ماه ربیع می آید. و همراه با خود، ربیع قلوب و بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد .

محمد(ص) می آید .

از نسل ابراهیم(ع) بت شكن ، از سلالۀ پاكان ، از دامن  آمنۀ عفیف ، از مكه معظمه ، از خانۀ خدا ... .

با مشعلی از حق ، فرا دست كه می بینی آتشكدۀ آذرگشسب  با طلوع حضرتش به خاموشی می گراید ، به نشان فرو مردن فروغ دروغین آتش اهورایی ، در جلوه جمال الهی و جلال كبریایی .
و این صبح صادق رسیدن روز را نوید می دهد پس از شب دیجور و ظلمت ظلم ، پس از قرن ها قساوت و سال ها سفاهت .
و با این میلاد ، لرزه و شكاف در كاخ كسری  می افتد ، به نشانه این كه از این پس كعبه كوی عشق است ، و سكوی آزادی . و بنای یادبود عدالت و برابری  و توحید ، و سمبل قیام مردم و قوام امت .

و رمز خضوع فقط در برابر  الله است

نه  در برابر جم ها ، و كی ها ، و كسری ها ، و قیصر ها ، و نه فرعون ها ...

محمد(ص) می آید .

مردی است از تبار پاك ابراهیم ، آخرین حلقه از سلسلۀ نورانی رسولان ، كه همواره مبشران داد و آزادی ، و معلمان اخلاق بودند ، و رابط میان " خالق " و " مخلوق " .

می آید ...
تبر ابراهیم(ع) بر دوش ،
عصای موسی(ع) در دست ،
قلب مسیح (ع) در سینه ،
عزم نوح (ع) در اراده ،
صبر ایوب(ع) در دل ،
زیبایی یوسف (ع) در رخسار،
حكمت لقمان (ع) بر زبان ،
حكومت داود(ع) و سلیمان(ع) ، در سایه قرآن ...

محمد(ص) می آید ...
 
با فرقان ، با آیات، با بینات، با نور، با ذكر، با كتاب، با هدایت، با قرآن ، با بشارت ، با انذار ، با وعد ، با وعید ، ... .

می آید ... تا خنجر خونین كینه توزی ها و تعصب ها را از دست جاهلان جاهلیت زده برگیرد و كتاب و حكمت را ، و لوح فلاح  و سلاح صلاح را به دستشان دهد .

محمد(ص) می آید ...

تا دشمنی ها را به دوستی تبدیل كند و  دل ها را به هم نزدیك سازد  .
تا پراكندگی ها را به وحدت برساند و نیروها و شمشیرها را ، به جای آن كه به روی هم كشیده شود ، برای هم كشیده سازد .
تا به جای برهم بودن ، باهم باشند .

از دیو فرشته بسازد ، و ... از حیوان ، انسان .
از بیگانه ، دوست .
از رها ، بنده .
و از«بنده» آزاده !...

محمد(ص) می آید ...

محمد(ص) از بطن تاریخ و عمق زمان ، در هفدهم ربیع الاول  می آید .

با اخلاقی جذب كننده و برگیرنده و بركشنده و رشد دهنده .
با رفتاری سرشار از تواضع و فروتنی و خاكساری .
با نگاهی لبریز از شرم و عفاف .
با زبانی حقگوی و خداخوان و صادق و فصیح .
با بیانی گرم و گیرا و سحار .
با قلبی نورانی كه چشمه زلال معرفت است .
با دستی كه دوست نواز و دشمن كوب است .
با پایی پویا تر از باد و نستوه تر از كوه .
با چهره ای به خندانی صبح و درخشش خورشید و زیبایی ماه و عصمت عشق .

ماه ربیع الاول است ... بهار نخستین ، و طلوعی نوین .

و ... محمد(ص) می آید ، تا پنجره های گشوده به روی «شب» و «شك» و «شیطان» را ببندد و درهایی را ، فرا روی مردم ، به روی  «روز»و «یقین» و «رحمان» بگشاید .

می آید ...
تا دست های بسته را باز كند .
تا گام های خسته را به آسایش برساند .
تا پاهای دربند را برهاند .
تا گردن های گرفتاران را از زنجیرهای گران آزاد كند .
تا محرومان موحد را علیه مترفین «شك مدار» بشوراند .
تا «سبطیان» را بر ضد «قبطیان» بر انگیزد و از آنان ، «موسی» هایی فرعون ستیز بسازد .
 می آید ...
تا دیده های كور را بینا سازد .
تا خفتگان را بیدار كند .
تا بندگان «دنیا» را ، سروران «آخرت» نماید .
تا افق های دوردست تری را در چشم انداز كوته نظران «نقد اندیش» و «نزدیك بین» به تماشا بگذارد.

می آید ...
از دیار یار با دروازه هایی از علم و عرفان ، و مرجان هایی از آیه و سنت .
می آید ، تا درد «جهل» را با داروی «حكمت» درمان كند .
تا بیماری شرك را با پیام توحید ، شفا بخشد .
تا مردم را از«ستم ادیان» تحریف شده ، به «عدل اسلام» بكشانند ،
تا از  «اطاعت مخلوق» به «طاعت خالق» دعوت كند ،
تا بذر «فضیلت» را در«مزرعه جان» ها بكارد ،
می آید ...

و با آمدنش برای ملت ها حیات می آورد ، و برای مشتاقان ، ارمغانی از معنویت و اخلاق .
آری ...
می آید ....
محمد(ص) می آید ،
تا قلب های خسته بجوشند
تا دست های بسته بكوشند
تا نسل های تشنه و محتاج از زمزم حیات ، بنوشند .
تا چشمه های اشك ، بخشكد از چشم و چهره های یتیمان .
تا غنچه های خنده بروید بر ساحل لب های اسیران .
تا ...

محمد(ص) می آید .

************************************

 

ماه آسمان حقايق

از پشت پرده تا مه من آشكار شد                            ماه و فلك ز مِهر رُخَش شرمسار شد
خورشيد طلعتى است ز نور جمال او                         شش آفتاب از پى او آشكار شد
نور ششم ، امام ششم ، حجّت ششم                   كز پنج حجّت او خلف و يادگار شد
شش حجّت از قفاى وى و پنج او جلو                        او در ميانه مركز هفت و چهار شد
گويند مجتمع نشود ليل با نهار                                آن روى بين كه مجمع ليل و نهار شد
آن فخر ممكنات كه بر جمله كائنات                          مهر ولاى او سبب افتخار شد
سبط رسول ، جعفر صادق(ع) كه ذات او                   مرآت ذات حضرت پروردگار شد
آن مظهر صفات جلال و جمال حقّ                           كز او بناى دين خدا استوار شد
رونق گرفت مذهب و ملّت ز مذهبش                        شرع نبىّ ز همّت او پايدار شد

فر ارسيدن بهار طبيعت به همراه خجسته زاد روز طلوع  با سعادت آخرین مبشر آسمانی
حضرت محمد (صلی الله علیه واله و سلم )
و میلاد ششمین اختر تابناک امامت
حضرت امام جعفر صادق
)
بر همگان  مبارک باد .


به قلم : سپيده دم . شنبه 24 اسفند1387 .
        

ای طبیب دردها!
پشت پرده غیبت پنهـان گشته ای و چشمهای بی تاب ما در پی آن زلالـی پاک تر از آب و آیـنه
 روزهای دلتنگـی را مرور می کند تا شاید پیـدا کند ردی و نشانی از روشـن، و قلب های زنگـار خورده مان را پاک کند و دیده های کم سوی ما را به خورشید حضورت روشن کند...

ای دورترین نزدیک !
سر به راهی نهاده ایم که قرار است گامهـای مبارک و مهربانت را بر آن نهـی و نگاه هایمـان را به آدینه ای دوخته ایم که  عطر نفسهای تو لبریز کند جام وجودمان را...

ای غریب آشنا!
لحظه های آین دنیای درد آور و محنت زده را به امید تاب می آوریم و سپری می کنیم تا شاید شایستگی ایـن را بیـابیم که انفـاس قدسی تو بر روح هـای آزرده ما بدمـد و ما خسـتگان ایـن دنیای پوشالی و فرسوده از رنج فراق تو  را از محبسی به نام « انتظار » رها سازی...

ای ناجی فاصله ها!
کی شود که گوشهای ما در این هیاهوی ظلمانی٬ صدای گامهای آمدنت را که بر آسمان هستی طنین انداز شده بشنود و موسـیقی شوق را در دستگاه بی پایـان حضور پر مهر تو بنوازد...

ای پیدای پنهان !
آیا هنوز این دلهای تشنه شایستگی دیدار جمال تو را نیافته اند
؟
آیا هنوز چشمان ما توانایی دیدن آن درخشش آسمانی را ندارد؟
آیا هنوز قلبهای ما آینه های غبار گرفته ای است که نمی تواند تو را بیابد؟
آیا ما منتظران حیران و سرگشته ات را٬ در این دنیای بی رحم و پر از ظلم و رنج هنوزآن شایستگی و بایستگی را نیافته ایم که راهی به سوی خودت پیش ما نهـی تا در زلال طهارت تو را بجوییم؟

ای مطلوب دلها!
فقط تو را مـی جوییـم٬ همانـطور که تو خواهـی و بـدان راه مسافر می شـویم که تو گویی...

ای مهدی موعود!
ای صاحب زمان!
پرهای پروازمان را به سوی این جمعه گشوده ایم و آماده ایم تا اگر لایقمان یافتی پر گشاییم و پا در رکاب تو بنهیم و جان های خود را نثارت کنیم...
تو می آیی و بعد از آن دیگر جهان سنگفرشی از گلهای محبت و عدالت خواهد داشت.

ای حقیقت آفتابی!
ای سبزتر از هر بهاری !
ای مصلح و ای پایان بغضهای فروخورده در گلو
ای آقا !
دست به دعا گشوده ایم و سکوت را شکسته ایم و آن یگانه را فریاد زده ایم :

 خدا کند که بیایی
               تا هنوز چشم از این جهان فرو نبسته ایم...


 


به قلم : سپيده دم . جمعه 16 اسفند1387 .
        

نه همین جای تو در سامره تنها باشد

 که به دلهای محبانِ تو جای تو بود

****************

شهادتِ عشق است.

 فرزند غایبش را تسليت مي گوییم و

 باران اشکمان را در بی‏شکیبی انتظار بهانه مي سازیم!


به قلم : سپيده دم . پنجشنبه 15 اسفند1387 .
        

مه برج ایمان، علی ابن موسی الرضا (ع)
در دُرج امکان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
سپهر امامت، محیط کرامت
یم جود و احسان، علی ابن موسی الرضا
(ع)

به آدم دهی دَم، به موسی دهی یَد 
 به عیسی دهی جان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
ولای تو باشد کمال ولایت
میان امامان، علی ابن موسی الرضا
(ع)

تویی قدر و کوثر، تویی نور و فرقان
تویی آل عمران، علی ابن موسی الرضا
(ع)

وجود تو ای جانِ جان، جانِ جان است
در آغوش ایران علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
به چشم تو نازم کز آن شیرِ پرده   
شود شیرِ غرّان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
عجب نیست ناز ار کند مور راهت
به تخت سلیمان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
سُم آهویی را که ضامن شدی تو    
زند بوسه رضوان، علی ابن موسی الرضا (ع)

بُوَد شیعه را در کمالِ تشیع  
ولای تو میزان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

سزد جن و انس و ملک بر تو گرید      
چو دعبل ثنا خوان، علی ابن موسی الرضا (ع)

عجب نیست کز رأفت و رحمت تو   
بَرَد بهره شیطان، علی ابن موسی الرضا (ع)

دل مرده گردد به خاک تو زنده   
چو باغ از بهاران، علی ابن موسی الرضا (ع)

شود با نسیم بهشتِ حریمت         
جهنم گلستان، علی ابن موسی الرضا (ع)

سزد انبیا در طواف مزارت  
بخوانند قرآن، علی ابن موسی الرضا (ع)

دهد قبّه‎ات نور بر چشم گردون 
چو مهر درخشان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو نوحیّ و ایران چو کشتی، چه بیمش
ز امواج طوفان، علی ابن موسی الرضا (ع)

همه آفرینش بود سفره‎ی تو
همه خلق مهمان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو شاه جهانی خوانند خَلقت      
غریب خراسان،  علی ابن موسی الرضا (ع)

تو در قصر مأمون شب و روز بودی     
چو یوسف به زندان، علی ابن موسی الرضا (ع)

لبت بود خندان، دلت بود گریان    
غمت بود پنهان، علی ابن موسی الرضا (ع)

به غم‎های ناگفته‎ات باد جاری  
سرشکم به دامان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو را بارها، بارها کشت مامون 
به رنج فراوان، علی ابن موسی الرضا (ع)

نباید که با هفده خواهر ، در آخر 
تو تنها دهی جان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو مسموم گشتی، دگر جسم پاکت 
نشد سنگ باران، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو دیگر جوادت نشد اِرباً اِربا  
ز شمشیرِ بُرّان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو دستِ جدا گشته از تن ندیدی  
به خاک بیابان ، علی ابن موسی الرضا
(ع)

تو شش ماهه طفلت در آغوش گرمت  
نشد تشنه قربان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

دریغا، دریغا که با آل عصمت
شکستند پیمان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

به ما کن نگاهی ، که با خود نداریم
به جز کوه عصیان ، علی ابن موسی الرضا (ع)


به قلم : سپيده دم . چهارشنبه 7 اسفند1387 .
        

روح نبوت میرود از جسم امت . . .

شاهی که بود گوشه ‌نشینی شعار او   

محنت قرین او شد و غم بود یار او

آن کو دمید صبح ازل از جبین او   

شد تیره‌تر ز شام ابد روزگار او

محکوم حکم دیو شد آن خسروی که بود  

روح الامین چو بنده فرمانگزار او

موسی اگر به طور غمش می‌زدی قدم  

بیخود شدی ز آه دل شعله بار او

یک باره‌گر مسیح بدید آنچه او بدید   

می‌شد دوباره چرخ چهارم چو دار او

آن سرو سبزپوش چو گل سرخ روی شد  

آری ز بس که خون جگر شد نگار او

روی حسن چو سبز شد از زهر غم فزود  

تا شد سرشک دیده و دل جویبار او

طوبی نثار آن قد و قامت که بعد مرگ   

از چار سو خدنگ سه پر شد نثار او

پرورده کنار پیمبر بد از نخست    

محروم شد در آخر کار از کنار او

آن سروری که صاحب بیت‌الحرام بود  

بیت‌الحرام بهر چه بر وی حرام بود

سالروز رحلت نبی اکرم (ص)  و حضرت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 5 اسفند1387 .
        

افتاده ام به شوق شرر بار انتظار

تا به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودی است مژده بیمار انتظار 

باغ غزل به هر نگه ره نمی دهد

نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

 مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد

زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

 شستِ بریده آیتِ بُهت نگاه بود

نادیده گشته ایم خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار

شب گشته نور دیده بیدار انتظار

 خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت

ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!

 بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد

نقش حرامخانه انكار انتظار

 دارد نماز عشق وضویی ز جنس دل

رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار


به قلم : سپيده دم . جمعه 2 اسفند1387 .