تبليغاتX
در سپيده دم خيال





" الهی ان کان قل زادی فی المسیر الیک فلقد حسن الظنی باالتوکل علیک "









درباره نگارنده    



کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟

از دل نرفته ای که شوم طالب حضور

پنهان نبوده ای که هویدا کنم تو را



جویبار عمر   


ایران


     


   

فهرست اصلی   

صفحه نخست   
تماس با نویسنده   
آرشیو وبلاگ   

اضافه به علاقمندی ها   
صفحه خانگی شود    



موضوعات   


حدیث دل   
در انتظار ظهور   
در مکتب عشق   
میلاد نور   
غروب نجم   

آخرین نوشته ها   

كوكب ولايت   
سپيده   
روح آفرينش   
عطر فردوس   
روزنۀ امید   
مولود کعبه   
وظایف حاکم از نظر حضرت علي علیه السلام   
ضربان بهار   
سوگنامه محبوبه خدا   
یاس کبود   
بشارت   
ربيع القلوب   
طبيب دردها   
شهادت عشق   
غریب خراسان   
سرو سبز پوش   
انتظار   
آخرین منزل   
اميد زمان   
سوگ حقیقت   
اشک مشک   
محرم : ماهی به رنگ عشق   
یلدا   
سلطان شهر " لافتی "   
باران عشق   
یادگار آب   
تبسم آدینه   
ماهِ آسمان جود   
لواي سبز او   
سلطان سریر ارتضا   

**فهرست همه نوشته ها**

نوشته های پیشین   


آبان 1388   
مهر 1388   
مرداد 1388   
تیر 1388   
خرداد 1388   
اردیبهشت 1388   
فروردین 1388   
اسفند 1387   
بهمن 1387   
دی 1387   
آذر 1387   
آبان 1387   
مهر 1387   
شهریور 1387   
مرداد 1387   
تیر 1387   
خرداد 1387   
اردیبهشت 1387   
فروردین 1387   
اسفند 1386   
بهمن 1386   
دی 1386   
آذر 1386   
آبان 1386   
مهر 1386   
شهریور 1386   
مرداد 1386   
تیر 1386   
خرداد 1386   
اردیبهشت 1386   
فروردین 1386   
اسفند 1385   
بهمن 1385   
دی 1385   
آذر 1385   
آبان 1385   

پیوندها   

در سپیده دم خیال   
موعود   
حضوری آهسته   
لا لقاء بلا فراق   
مهر   
آب و آیینه   
بدون مرز   
طریق نور   
بانوی شبگرد   
در کوچه باغ ملکوت   
لینک باکس مذهبی   
لینک باکس مذهبی یاغریب   


POWERED BY
BLOGFA.COM


   

آيا كسى هست كه با من هم ناله شود؟
 آيا كسى هست كه من اشكهايم را با گريه‏هايش پيوند بزنم؟
آيا شعله هيچ چشمى همزبان اشكهاى من خواهد شد؟
آيا مويه‏هاى من در اين برهوت غربت، طنين همراهى خواهد يافت؟
كجاست كشتزار حسرتى كه من به اشك چشم، آبيارى‏اش كنم؟
كجاست دلِ شكسته‏اى ؟
كجاست ناله خسته‏اى ؟
كجاست چشم شوره بسته‏اى كه من با ضجه ها و مويه‏هايم به همدلى‏اش برخيزم؟

 ای گل نرجس (س)!

ای  یوسف زهرا (س)!

آيا بالاخره راهى به سوى تو هست؟
آيا ديدار تو ممكن است؟
آيا زيارت تو ميسر است؟
آيا ملاقات تو شدنى است؟
آيا اين مسير عمر، در نقطه ای به تو پيوند مى‏خورد؟
آيا از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو هست؟
آيا از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك مى‏شود؟

كى به چشمه سار وجود تو مى‏توان رسيد؟
كى از زلال خوشگوار حضور تو مى‏توان نوشيد؟
چه طولانى شد اين عطش!
چه طاقت سوز شد اين تشنگى!
كى مى‏شود صبحگاهان ، ناشتاى چشمهايمان را به نگاه تو بگشاييم؟
كى مى‏شود شامگاهان ، تصوير تو را به قاب خوابهايمان ببريم؟
كى مى‏شود شب و روزمان در فضاى ظهور تو بگذرد؟
كى مى‏شود عطر حضور تو در شامه وجودمان بپيچد؟
كى مى‏شود صداى گامهاى آمدنت در گوش هستى طنين بيندازد؟

بالاخره روزی  مسير عمر، در نقطه ای به تو پيوند خواهد ‏خورد و از اين همه درهاى بسته، روزنى به سوى تو گشوده خواهد شد !
و از اين همه لحظه، يكى به حضور تو متبرك خواهد گشت !

تو آمدنى هستى و روى تو ديدنى است و جمالت به تماشا نشستنی .

تا آن روز منتظریم .....


به قلم : سپيده دم . پنجشنبه 25 تیر1388 .
        

فارغ از هر دو جهانم به گل روی علی (ع)

از خم دوست جوانم به خم موی علی (ع)

***

ولادت مولود کعبه ، مظهر عدالت حضرت علی(ع)

بر همگان 

و

 روز پدر

بر پدران گذشته ، حال و آینده

 مبارک باد


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 15 تیر1388 .
        

فرازهایی از سخنان امیرالمومنین حضرت علی (ع)

در سپردن فرمانداری مصر

به مالک اشتر نخعی

سعادت هر دو جهان به گرو رضای خداوند است ؛ آنچنان که بی خشنودی خدا ، هیچ طاعت پسندیده و مقبول نخواهد افتاد.

فرماندار باید دیو هوس و مشتهیات خود را همچون پارسایان پیوسته به زنجیر زهد و عبادت مقهور و محبوس دارد ، زیرا عفریت نفس آتشی است خاموش نشدنی و فروزان . اگر دمی انسان را غفلت زده ببیند ، ناگهان دوزخ آسا شعله ور گردد و خرمن سعادت و حیات او را خاکستر کند.

همچون تاجداران بیدادگر ، آگاه باش که در تاریخ روزگار نام تو در صفحه بیدادگران به ننگ نگاشته نیاید.

 ای مالک ! برای روزگار سختی چه ذخیره ای بهتر از نیکوکاری می توانی گذارد ؟
آیا کدام پس از انداز از عدل و داد برای ملوک و حکمرانها پر بها تر تواند بود ؟ پس بر غضب و شهوت خویش مقتدر باش و از آنچه بر تو حلال نیست سخت بپرهیز.
مالکا ! انصاف و عدل سر لوحه برنامه حکومت است.

می دانی که محبوبترین صفتها برای زمام دار چیست ؟
آن که همواره در زندگی میانه رو و متوسط باشد و عدلش مانند ابر رحمت سراسر کشور را در سایه گیرد و با جدیت تمام بکوشد که زیر دستانش را راضی و خشنود سازد.

دانی که نفس پرهیزگار کدام است ؟ آنکه در تمام حوادث زندگی سخت بر هوس خویش پای گذارد و داوری کاملاً بی طرف و میانه رو باشد .

 ای مالک مهربان باش و رعیت را با چشمی پر عاطفه و سینه ای لبریز از محبت بنگر .
زنهار نکند ای چوپان که در جامه شبانی ، گرگی خونخوار باشی و در لابلای پنجه های لطیف چنگال های دلخراش و جانفرسا پنهان داری !
الا ای فرمانفرما ! فرمانبران تو از دو صنف بیرون نیستند : یا مسلمانند که با تو یک کیش و یک دین دارند و یا پیرو مذاهب بیگانه که با تو همنوع و همجنسند.
ای بشر ! آنها هم بشرند . همچنان که تو را در زندگی لغزشی در پیش است ، آنها نیز بدون لغزش نخواهند بود . پس باید با آن دیده در آنان بنگری که توقع داری خداوند در تو بنگرد.
ای مالک ! از لغزش هر لغزشکار که بخشیدی پشیمان مباش و هر که را به عقوبت کشیدی شادی مکن .

هر چه میدان را فراخ می بینی ، جولان مده و هر چه از دست توانایت برآید شتاب مکن .
هرگز به پشتیبانی مقام خلافت ، سروری خود را بر دیگران تحمیل مکن. اگر چنین گویی و چنان کنی آینه قلبت زنگ آلود و تاریک می شود و روح دینداری و تقوای تو پست می گردد ، از خدا بدور می افتی هر چه با بنده نزدیک باشی .
 یاد خدا خاطر را روشن کند و چراغ خرد برافروزد و اشتعال هوس و غضب را  فرو نشاند.

هر آن امری که از ما فوق خود می شنوی ، با امر خدا بسنج . چنانچه خداوند تو را از آن عمل نهی می کند ، زنهار !فرمان خالق را در راه هوس مخلوق قربانی مکن .
هرگز مگو که من مامورم و معذور ، هرگز مگو که به من دستور داده اند و باید کورکورانه اطاعت کنم . هرگز طمع مدار که تو را کورکورانه اطاعت کنند .

دادگاه خانه ملت است و قانون حق عموم.
در مقابل قرآن خویشاوندی و علاقه خصوصی هرگز موقعیت و احترام نخواهد داشت .

اسلام منادی آزادی و مساوات است و عموم مسلمانان باید از این ندای آسمانی برخوردار گردند.

ای پسر حارث! اگر چنین نکنی و همگان را با نظر مساوی ننگری ، بر بندگان خدا ظلم کرده ای و خداوند توانا را به دشمنی خویش برانگیخته ای . آری هر کس ستم کند ، دشمن خدا خواهد بود . دشمنی با خدا کار آسانی نیست . وای بر آنکس که آفریدگار کائنات بر خصومتش اراده کند ، چه زود که دست حق بر زمینش زند و عاقبتش را در دو جهان تباه کند .
ای پسر حارث ! خدای خود را غافل مپندار که او همیشه در کمین ستمکاران است . فریاد بندگان را به دقت گوش کند و کوچکترین مظلمه را از بزرگترین کسان صرفنظر نفرماید .

ای مالک ! اکنون که پای بر مسند فرمانداری گذاشته ای ، خواه ناخواه باید اغراض شخصی و هدفهای خصوصی را ترک گویی .

پناه بر خدا !
اگر اندکی در زندگانی حکمرانی نظر شخصی و خصوصی تو راه یابد. اینجاست که خداوند قهار دست توانای خود را به نام دفاع از حقوق جامعه بر فرق تو می کوبد ، آنچنان که دیگر نتوانی سر از جیب مذلّت و تیره بختی بر افرازی!
آنچنان که ملت برای توست ، تو نیز برای ملت باش . از آنِ مردم باش تا مردم از آنِ تو باشند.

ای مالک!
از خشم ملت بترس که نمونه ای از خشم خداوند قهار است .
همیشه مقربان و نزدیکان خود را فدای مصلحت عموم کن ، زیرا ویژگان هر چه از تو برنجند هرگز با رنجش توده قابل مقایسه نیست.
ای مالک !
با تمام وسائلی که در اختیار داری  و با منتهای نیرویی که در جان توست ، به جلب رضایت عموم و خرسندی جامعه بکوش ؛ زیرا که اکثریت نگهبان مملکت و حصار کشور است .
همیشه با توده باش ، با شادی آنان شاد شو و در اندوهشان شرکت کن .

ای مالک !
از آن قوانین و آدابی که گذشتگان اسلام از خود بازگذاشته اند ، سر باز مزن ؛ و رعیت را هرگز در پیروی و تقلید از عادات پسندیده باز مدار.
از مجامع عمومی جلوگیری مکن ، زیرا این اجتماعات ملت را به وحدت کلمه نزدیک می کند و عظمت اتفاق و اتحاد را در چشم توده جلوه گر می سازد.

گره از کار رعیت بگشا و اختلافات توده را با احتیاطی هر چه تمامتر که شایسته احترام حق عمومی است حل و فصل کن .

ای مالک !
به هر چیز که وعده کردی ، در موعد مقرر وفا کن . زیرا خداوند خلف وعده را سخت دشمن می دارد، آنجا که در قرآن مجید می فرماید: « اینکه بگویید و نکنید ، سخت خدا را به خشم می آورد . »

ای آنکه از خداوند رازپوشی طمع داری تا پرده از اسرارت فرو نیندازد ، پرده از اسرار مردم فرو نینداز. پس آنچنان که نقایص خود را می پوشانی ، نقایص دیگران را نیز بپوشان .

ای مالک !
از ریختن خون های ناحق سخت بر حذر باش
.

هیچ ستمی به قدر خونی که به ناحق بر خاک ریخته شود، در نزد خدا بزرگ و خشم آور نیست . در روز رستاخیز نخستین محاکمه ای که در محضر عدل الهی پیش می آید موضوع خونهایی است ک بر زمین ریخته شده است.

در قرآن مجید می فرماید: « هر کس که انسان بیگناهی را بکشد ، آنچنان است که عموم فرزندان آدم را کشته باشد . »

مبادا که سطوت حکومت و عظمت مقام ، تو را بر آن دارد که خونی را بدون جرم بر خاک بریزی و زنده بیگناه را از مَرکَب حیات فرواندازی. دولت اسلام موظف است که خون بیگناهان را از خونریزان باز ستاند. هر چند مقتول شمشیر ظلم تو پست و ناچیز باشد ، ما تو را به قصاص آن خون خواهیم کشت ، و خداوند به روز محشر از تو در کمال غضب مواخذه و باز پرسی خواهد کرد .

عنان خشم را محکم نگاهدار که باید بگویم اگر بر کسی به هنگام غضب مشت بکوبی و بدین وسیله روزگارش را به پایان آوری ، با آنکه عمل قتل مسبوق به تصمیم تو نبود ، در دادگاه ما محکوم به اعدام خواهی بود . زیرا به نظر من ، مشت زدن ، همین که از یک تجاوز کند ، شمشیر زدن نام دارد.
شما ای حکومت ها چه گمان می کنید ؟

 آن شمشیر که بر کمرتان بستیم و آن کرسی که به افتخار به شما گذاشتیم ، برای آن نیست که خون مردم بریزید و از دسترنج بیچارگان بخورید.

تبادل افکار را ، در صورتی که از مغزهای بزرگ و قلب های پاک تراوش کند ، در حل امور کشور تاثیری به سزاست ؛ ولی نخست باید آن را سنجید ، آنگاه از مملکت سخن راند.

ای مالک! از آن وزیر سخت بترس که با رای تیره درباری را ویران کرده است و اکنون تیشه برداشته می خواهد بنیان  حکومت تو را ویران سازد. بترس که او حکومتی را برباد داده بار دیگر بر پریشانی حکومتی دیگر میان بسته است.
تو می توانی در میان خردمندان قوم وزیرانی کارآزموده و لایق انتخاب کنی که دامنشان از خون شهیدان بی گناه پاک است و دست پرهیزگار و نجیبشان به مال مستمندان دراز نشده . باید وزیران تو از آن کسان تشکیل شوند که نه ستم کرده اند و نه ستمگر را به دست و زبان ، کمک و یاری داده اند.

تا می توانی با دانشمندان و علمای پاکدامن معاشر باش و از حکمت حکمای کشور خویش به حد کافی استفاده کن .

دانشمندان و ارباب حکمت تو را در تحکیم مبانی مملکت کمک کنند ، و با نیروی فضیلت و کمال ،اختلاف مردم را رفع و پریشانیها را به یک جای گرد آورند . علما برای تو از حکام پیشین و امم گذشته داستانها گویند و تو خوب می توانی از آن افسانه ها درس کشورداری بیاموزی و رموز حکمرانی و سلطنت تحصیل کنی .

تاریخ بدان جهت خواندنی و عزیز است که از پیشینیان سخن گوید ، معایب ایشان را آشکار کند و فضائل آنها را تقریر نماید.


حکومت ما معتقد است که کشور هرگز خراب نشود ، مگر آنکه کشورداران با دست جور تیشه برداشته کاخ سعادت ملت را بر سر تهی مغز خویش ویران کنند.


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 8 تیر1388 .