نسيم ِ نور ز اقضاي شب وزيد بيا
شب گلايه با شام دگر کشيد بيا
به روي چشمه شب زنبق سپيده شکفت
ستاره پر زد و از آسمان پريد بيا
گلاب سرخْ سجر ريخت روي تربت خاک
پرنده قفس نور پر کشيد بيا
که زندگي بسرائيم در کجاوه باد
که پنجره بگشائيم بر ِ اميد بيا
من اشک رهگذر کوچه هاي مهتابم
که قطره قطره به شنزار شب چکيد بيا
گل ِ شگفتِ دو چشمت برنگ بخت من است
به خون سرمه نگاهت مگر طپيد بيا
کفم چو ديد به اندوه گفت کولي ِ راه
سپيده گام تو بر انتها رسيد بيا
به قلم : سپيده دم . جمعه 17 مهر1388 .


