تبليغاتX
در سپيده دم خيال





" الهی ان کان قل زادی فی المسیر الیک فلقد حسن الظنی باالتوکل علیک "









درباره نگارنده    



کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را ؟

کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را ؟

از دل نرفته ای که شوم طالب حضور

پنهان نبوده ای که هویدا کنم تو را



جویبار عمر   


ایران


     


   

فهرست اصلی   

صفحه نخست   
تماس با نویسنده   
آرشیو وبلاگ   

اضافه به علاقمندی ها   
صفحه خانگی شود    



موضوعات   


حدیث دل   
در انتظار ظهور   
در مکتب عشق   
میلاد نور   
غروب نجم   

آخرین نوشته ها   

كوكب ولايت   
سپيده   
روح آفرينش   
عطر فردوس   
روزنۀ امید   
مولود کعبه   
وظایف حاکم از نظر حضرت علي علیه السلام   
ضربان بهار   
سوگنامه محبوبه خدا   
یاس کبود   
بشارت   
ربيع القلوب   
طبيب دردها   
شهادت عشق   
غریب خراسان   
سرو سبز پوش   
انتظار   
آخرین منزل   
اميد زمان   
سوگ حقیقت   
اشک مشک   
محرم : ماهی به رنگ عشق   
یلدا   
سلطان شهر " لافتی "   
باران عشق   
یادگار آب   
تبسم آدینه   
ماهِ آسمان جود   
لواي سبز او   
سلطان سریر ارتضا   

**فهرست همه نوشته ها**

نوشته های پیشین   


آبان 1388   
مهر 1388   
مرداد 1388   
تیر 1388   
خرداد 1388   
اردیبهشت 1388   
فروردین 1388   
اسفند 1387   
بهمن 1387   
دی 1387   
آذر 1387   
آبان 1387   
مهر 1387   
شهریور 1387   
مرداد 1387   
تیر 1387   
خرداد 1387   
اردیبهشت 1387   
فروردین 1387   
اسفند 1386   
بهمن 1386   
دی 1386   
آذر 1386   
آبان 1386   
مهر 1386   
شهریور 1386   
مرداد 1386   
تیر 1386   
خرداد 1386   
اردیبهشت 1386   
فروردین 1386   
اسفند 1385   
بهمن 1385   
دی 1385   
آذر 1385   
آبان 1385   

پیوندها   

در سپیده دم خیال   
موعود   
حضوری آهسته   
لا لقاء بلا فراق   
مهر   
آب و آیینه   
بدون مرز   
طریق نور   
بانوی شبگرد   
در کوچه باغ ملکوت   
لینک باکس مذهبی   
لینک باکس مذهبی یاغریب   


POWERED BY
BLOGFA.COM


   

 

 

 فراق فاطمه، تنها علي (ع) را داغدار نکرده است ، چشم فضيلت در اين مصيبت عظمي مي گريد ، آه از نهاد حق برمي خيزد و کوه غم بر دوش امت رسول (ص) سنگيني مي کند .

و مدينه انس گرفته به اين محبوبه خدا چگونه است؟

 يک طرف ، دل شکسته حسين(ع) و زينب(س) و حسن(ع)
يک طرف علي(ع) ز رحلت تو سوگوار
رفتي اي قرار دل !
اي که پر کشيده اي به سدره حضور و بارگاه نور
خانه تو مانده است
با چهار کودک يتيم و يک علي(ع) در انتظار ...


چگونه باور کردني است، آن همه جفا بر آل مصطفی(ص) ؟
و آن بي حرمتي به حريم فاطمه(س) ؟

 مودت ذي القربي  سفارش پيامبر و مزد رسالت بود .
چه زود ، صاحبان هوس بر اسب فتنه سوار شدند و ميراث نبوي را غارت کردند ، و وديعه رسول را آزردند!

 بعد از آن همه شهيد
بعد از آن همه سفارش اکيد
آن همه حديث و آيه، وعده و وعيد
اينک اهل بيت ، مانده در کنار
 بنگر اين جفا به جاي آن وفا
بنگر اين  ستم به جاي آن صفا
چهره زمانه گشته شرمسار
شيعيان راستين فاطمه، دل شکسته،  داغدار و چشم هاي اشکبار...

موج فتنه ها و کينه ها فرا گرفته باز هم ، دامن مدينه و حجاز را .

 اهل بيت در ميان موج هاي سهمگين ، يك سفينه اند، ثابت و نجات بخش و استوار
 مايه اميد و رشته قرار
ليکن اين سفينه نجات هم شکسته است
دست و بازوي امير عشق بسته است
چشم روزگار، مانده همچنان در انتظار
اين دل شکسته، پاي خسته، بي شکيب مانده بي قرار

 و ...

سوگنامه بانوي ملکوتی را نهايتي نيست.
کتاب غم و غربت زهرا(س) تا ابديت و تا دامنه محشر گشوده است، تا درس هاي ناگفته و ناشنوده اين مکتب ، به گوش همگان برسد.

پايان غم فاطمه (س)، صبح قيامت است و عرصات داوري خدا.

 


به قلم : سپيده دم . پنجشنبه 7 خرداد1388 .
        

السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة


حضرت حیدر(ع) به نام فاطمه (س) حساس بود

خلقت از روز ازل مجنون عطر یاس بود

ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه
(س)

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس (ع) بود


   سلام بر تو ای بزرگوارترین بانوي آسمانی!

نخلهاي خاک آلود فدک هنوز از ستمي که بر تو روا داشتند، مي گريند .
زندگي تو گواه مظلوميت همه دودمان هابيل است، همچنانکه وجود تو گواه قدس و عصمت خدا بر زمينيان بود...

تازيانه اي که بر پيکر نازنين تو فرو کوفتند، تبري بود که بندگان بت به انتقام نابودي اصنام بر پيکر توحيد ابراهيم(ع) فرود آوردند . 
هماره شرمسار باد دستي که بر گونۀ  تو سيلي زد.
دريغا !
دل اگر در غم تو پاره شود شگفت نيست ، چرا که شکستن پهلوي تو عظيم تر از شکستن ديوار کعبه بود ، و چون قامت استوار تو را به ستم بر خاک نشاندند دين از پاي افتاد...

با تمام دل بر تو مي گرييم که نماد بهين بودي و وديعۀ رحمت خدا بر آدميان .
 و چون ترا شهید نمودند انسانيت بي مادر شد و خون هابيل از رگ حيات هر انسان در گسترۀ تاريخ از نو جوشيد و داغ مظلوميت  ، زخمي شد بر جبين زندگي مؤمنان .

حيات پژمرد و اوراق قرآن به تطاول طوفان پراکند ، و علي (ع) تنها ماند ... و بشريت در گرداب فاجعه افتاد.

سلام بر تو!

سلام بر تو!

سلام بر تو! ای بزرگوارترین بانوي آسمانی

 

روایت این روزها روایت روزهای سرد بی فاطمه(س) است 
ایام شهادت دخت نبی اکرم(ص)حضرت فاطمه زهرا (س) تسلیت باد


به قلم : سپيده دم . جمعه 18 اردیبهشت1388 .
        

نه همین جای تو در سامره تنها باشد

 که به دلهای محبانِ تو جای تو بود

****************

شهادتِ عشق است.

 فرزند غایبش را تسليت مي گوییم و

 باران اشکمان را در بی‏شکیبی انتظار بهانه مي سازیم!


به قلم : سپيده دم . پنجشنبه 15 اسفند1387 .
        

مه برج ایمان، علی ابن موسی الرضا (ع)
در دُرج امکان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
سپهر امامت، محیط کرامت
یم جود و احسان، علی ابن موسی الرضا
(ع)

به آدم دهی دَم، به موسی دهی یَد 
 به عیسی دهی جان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
ولای تو باشد کمال ولایت
میان امامان، علی ابن موسی الرضا
(ع)

تویی قدر و کوثر، تویی نور و فرقان
تویی آل عمران، علی ابن موسی الرضا
(ع)

وجود تو ای جانِ جان، جانِ جان است
در آغوش ایران علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
به چشم تو نازم کز آن شیرِ پرده   
شود شیرِ غرّان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
عجب نیست ناز ار کند مور راهت
به تخت سلیمان، علی ابن موسی الرضا
(ع)
 
سُم آهویی را که ضامن شدی تو    
زند بوسه رضوان، علی ابن موسی الرضا (ع)

بُوَد شیعه را در کمالِ تشیع  
ولای تو میزان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

سزد جن و انس و ملک بر تو گرید      
چو دعبل ثنا خوان، علی ابن موسی الرضا (ع)

عجب نیست کز رأفت و رحمت تو   
بَرَد بهره شیطان، علی ابن موسی الرضا (ع)

دل مرده گردد به خاک تو زنده   
چو باغ از بهاران، علی ابن موسی الرضا (ع)

شود با نسیم بهشتِ حریمت         
جهنم گلستان، علی ابن موسی الرضا (ع)

سزد انبیا در طواف مزارت  
بخوانند قرآن، علی ابن موسی الرضا (ع)

دهد قبّه‎ات نور بر چشم گردون 
چو مهر درخشان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو نوحیّ و ایران چو کشتی، چه بیمش
ز امواج طوفان، علی ابن موسی الرضا (ع)

همه آفرینش بود سفره‎ی تو
همه خلق مهمان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو شاه جهانی خوانند خَلقت      
غریب خراسان،  علی ابن موسی الرضا (ع)

تو در قصر مأمون شب و روز بودی     
چو یوسف به زندان، علی ابن موسی الرضا (ع)

لبت بود خندان، دلت بود گریان    
غمت بود پنهان، علی ابن موسی الرضا (ع)

به غم‎های ناگفته‎ات باد جاری  
سرشکم به دامان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو را بارها، بارها کشت مامون 
به رنج فراوان، علی ابن موسی الرضا (ع)

نباید که با هفده خواهر ، در آخر 
تو تنها دهی جان، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو مسموم گشتی، دگر جسم پاکت 
نشد سنگ باران، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو دیگر جوادت نشد اِرباً اِربا  
ز شمشیرِ بُرّان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

تو دستِ جدا گشته از تن ندیدی  
به خاک بیابان ، علی ابن موسی الرضا
(ع)

تو شش ماهه طفلت در آغوش گرمت  
نشد تشنه قربان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

دریغا، دریغا که با آل عصمت
شکستند پیمان ، علی ابن موسی الرضا (ع)

به ما کن نگاهی ، که با خود نداریم
به جز کوه عصیان ، علی ابن موسی الرضا (ع)


به قلم : سپيده دم . چهارشنبه 7 اسفند1387 .
        

روح نبوت میرود از جسم امت . . .

شاهی که بود گوشه ‌نشینی شعار او   

محنت قرین او شد و غم بود یار او

آن کو دمید صبح ازل از جبین او   

شد تیره‌تر ز شام ابد روزگار او

محکوم حکم دیو شد آن خسروی که بود  

روح الامین چو بنده فرمانگزار او

موسی اگر به طور غمش می‌زدی قدم  

بیخود شدی ز آه دل شعله بار او

یک باره‌گر مسیح بدید آنچه او بدید   

می‌شد دوباره چرخ چهارم چو دار او

آن سرو سبزپوش چو گل سرخ روی شد  

آری ز بس که خون جگر شد نگار او

روی حسن چو سبز شد از زهر غم فزود  

تا شد سرشک دیده و دل جویبار او

طوبی نثار آن قد و قامت که بعد مرگ   

از چار سو خدنگ سه پر شد نثار او

پرورده کنار پیمبر بد از نخست    

محروم شد در آخر کار از کنار او

آن سروری که صاحب بیت‌الحرام بود  

بیت‌الحرام بهر چه بر وی حرام بود

سالروز رحلت نبی اکرم (ص)  و حضرت امام حسن مجتبی (ع) تسلیت باد


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 5 اسفند1387 .
        

 

هر دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله

این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله

یک زن میان محملی                 اندر غم و تاب و تب است

این زن صدایش آشناست                       ای وای من ، این زینب (س) است .

اربعین حسینی تسلیت باد


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 28 بهمن1387 .
        

زمزمه عشق چیست ؟ ذکر ثنای حسین(ع)
کعبه دلها کجاست ؟ کرببلای حسین(ع)


غروب خونرنگ و غم‌فزای تاسوعا فرا رسیده بود.
صحرا در تب خطر می‌سوخت. شیهه در شیهه اسبان رمنده و غباری که تا آسمان قد می‌کشید وسعت دشت را می‌پوشاند.
امشب مهلت عبادت و مناجات است، راز و نیاز، اشک و استغاثه و فردا ضیافت شمشیر!

حسین(ع) یارانش را بر گرد خویش فرا خواند.
پروانه‌های پر سوخته عشق، شمع شب فروز وجود امام را در بر گرفتند.

- یاران! من با وفاتر و نیکوتر از شما نمی‌شناسم و عظیم‌تر از خاندانم دلسوز و خدمتگزار حق نمی‌یابم.

خدا پاداش نیکتان دهد. فردا به میزبانی نیزه و تیر و شمشیر خواهم رفت. آزادتان می‌گذرم تا سرزمین بلاخیز حادثه را ترک گویید. هیچ مسئولیتی بر شما نیست.

اکنون شب بر همه جا سیاه افکنده ؛ تاریکی را مرکب خویش گیرید و هر کدام دست یکی از خاندانم را بگیرید و از طوفان و گرداب خطر بیرون کشید. مرا تنها بگذارید که اینان مرا می‌طلبند.

قامت رشید ابوالفضل رویید. اشک در نگاه حق بینش حلقه بسته بود. گویی همه خیمه عباس(ع) بود. جز نسیم نفس یاران هیچ صدایی نبود ، طنین فریادش در میان گریه و اشک ، گوش برادر را نواخت.

" ما هرگز چنین نخواهیم کرد. خدا چنین روزی نیاورد که ما زنده باشیم و تو تیغ را لبیک گویی. نه! جان‌های ما سپرجان توست."
فرزندان عقیل نیز برخاستند و سخن گفتند .

اما صحنه فردا را به ترسیم ایستاد:
یاران من فردا شهادت میزبان ماست. درهای بهشت آغوش می‌گشایند. در تیرباران بلا از جان سپر خواهم ساخت. اکبرم تشنه کام و زخمی از میدان باز می‌گردد و کام خشک بابا را به تجربه می‌ایستد؛ عباسم ـ امید کودکان تشنه ـ دست‌هایش را در مزرعه خدا خواهد کاشت؛ آسمان چشمش را ابری از خون خواهد پوشاند و شما یاران، همه، بر خاک تفتیده طف شهید خواهید شد.
قاسم برخاست. عمو! یعنی من هم شهید خواهم شد؟ رنگین کمان اشک و لبخند، سیمای امام را پوشاند.

قاسم، مرگ را چگونه می‌بینی؟ و قاسم خندان که: عمو،  احلی من العسل. گواراتر از شهد نوشین و انگبین.

و امام پاسخ داد : حتی شیرخواره تشنه کام را وقتی برای سیراب ساختن به میدان می‌آورم ؛ هنگامی که خم می‌شوم تا سیمای پژمرده و رنگ پریده‌اش را بوسه زنم ، ناوک تیر جانسوز ، حلقوم ظریف و عطش زده‌اش را بوسه خواهد زد و تو نیز قاسم، گلبرک به خون نشسته این باغستانی.
فردا، پس از ما، اسارت آغاز می‌شود. خیمه‌ها در کام شعله خواهد سوخت. گوشواره‌ها به رسم غارت از بنا گوش دریده کودکان به یغما خواهد رفت. نیش جانگزای خار در پای کودکان خواهید خلید و زینب، غریبانه پژواک صدای مظلومانه‌اش را از دهان دره‌ها و صخره‌ها خواهد شنید. فردا، در گودال قتل‌گاه، پیراهنی را که دست مادرم فاطمه (س) رشته است به تاراج خواهند برد. فردا همه چیز است. خون و اشک، شمشیر و استغاثه، ناله و خنده، آه آه یتیمان و قاه قاه دشمنان. جشن ستم و سوگ حقیقت، فردا عاشوراست...

به قلم : سپيده دم . سه شنبه 17 دی1387 .
        

بشنو از علقمه و مشك و عَلَم

بشنو از علقمه و مشك و عَلَم              نام عباس(ع) و دو بازوى قلم
عَلَم عاطفه بر دوش كشید                  مشك پر آب در آغوش كشید
خالق از همت او آگاه است                  مقصدش خیمه ثاراللّه‏ است
الغرض دشمن غدار و لعین                   حمله‏ور شد ز كمین از ره دین
خنجر از پشت به آن حضرت زد              ضربتى سخت بر آن پیكر زد
بازوى حیدرى از كار افتاد                      عَلَم  از دست علمدار افتاد
عاقبت رشته امید گسست                  تیر خصم آمد و بر مشك نشست
نابكارى دگر آورد فرود                           ناگهان بر سر عباس(ع) عمود
رخنه بر دایره دین افتاد                        یادگار على(ع) از زین افتاد
نظر افكند به دل معنى را                     دید بالاى سرش زهرا(س) را
گشت با منبع كوثر همراز                     گفتگوى دگرى شد آغاز
عجبا گفت : اخا ! ادركنى                    منبع جودُ و سخا ! ادركنى
حجت روى زمین شد آگاه                    شد شتابان به سوى قربانگاه
چون به بالین برادر بنشست                گفت الان كمر من بشكست
لاله‏گون شد شفق سرخ فلق              غرقه خون شد پسر حجّت حق 

**************

یک روز تا وصال، تا اسارت و تازیانه و غربت باقی است.

یک روز تا تقسیم حسین(ع) میان زمین و آسمان، تا بوسه تیر بر مشک، تا گل‌خنده حلقوم اصغر (ع) و تا وداع آخرین  حسین(ع).

یک روز تا بازگشت زین واژگون، ذوالجناح شرمسار بی‌سوار و تا حریق جگرسوز خیمه‌ها.

یک روز تا قهقهه مستانه پیشقراولان قساوت و طلایه‌داران ظلمت و جنایت، یک روز که همه فرداست، همه زمان و قاموس بزرگ قیام.

تاسوعا، مقدمه عشق، دیباچه شرف، مدخل ایثار و ورودگاه خون و حماسه و اشک است.

در تاسوعا، از حنجره‌های خشک عطش زده، تنها واژه وداع می‌گذرد و شب، زمزمه‌های جان‌نواز وارستگان تکرار ناپذیر خاک.

تاسوعا، آخرین فرصت دیدار پدر با پسر، خواهر با برادر، یار با یار و حتی کودکان با همدیگر است. روز وصیت‌ها و رهنمودهای حسین(ع) برای شام فردا و فردای شام است.

تاسوعا، صور اسرافیل دل‌هاست. بیدار‌باش جان‌های خفته و الگوی حقپویان جستجو‌گر است.

تاسوعا، نمایش الفت و صدق، همت و عشق، پایمردی و رادی و فداکاری و پاکبازی است.

تاسوعائیان فردایند و تاسوعاشناسان، عاشقانی که پیمان با  حسین(ع) نمی‌شکنند و در شب حادثه، گریزگاه نمی‌جویند و عاشورای عزت را به عافیت ذلت نمی‌فروشند .

به قلم : سپيده دم . سه شنبه 17 دی1387 .
        

یادِ عشق

برای یک سفر ، امشب دعایم کن

که تا کرب و بلا ، بال و پر گیرم

ببوسم خاک سرخی را که بوی سیب سرخ می آید از آن

 شش گوشه روشن

انگار که در کربلا آئینه ای نهاده اند که خنکای عالم بالا را تجربه کنی
 و بدانی که زیبائی و
دلفریبی " حسین(ع)  " تنها در دلهائی می نشیند که عرش پیماست.

فرا رسیدن ماه محرم ، تسلیت باد

به قلم : سپيده دم . شنبه 7 دی1387 .
        



اى صبر مطلق، گشته‏اى بى تاب از چه؟
اى كشتى عدل خدا، گرداب از چه؟
جسم شریفت از چه كم كم آب گشته
بنگر كه صادق(ع) از غمت بى تاب گشته
پنجم امام و هفتمین معصوم هستى
جانم فدایت پس چرا مسموم هستى؟

****
دیدۀ جانانه‏اى پر ابر بود                             لحظه‏هاى واپسین صبر بود
آنكه در ذهنش هجوم دشنه داشت              یادگار آب، كامى تشنه داشت
بود اندر خاطرش آلاله‏ها                             آخرین ساعات عمر لاله‏ها
در نگاه آخر پور حسین(ع)                           موج مى‏زد كربلاى شور و شین
همچو جدش بیقرار بیقرار                            روز عاشوراى عمرش ناله دار
روز آتش، روز خون ، روز قیام                         روز غارت ، غارت اهل خیام
گه نگاهش بود سوى خیمه‏گاه                     گاه مى‏بردش میان قتلگاه
گاه دستانش به دست عمه بود                    گاه آغوشش به بابا مى‏گشود
ز آنچه مى‏آزرد او ، بیش از همه                    بود غمهاى سه ساله فاطمه
یاد روزى كه هراسان مى‏دوید                       دخترى آتش به دامان مى‏دوید
هرم آتش بس كه دامن مى‏گشود                  از بیابان تا مدینه شعله بود
گاه قلبش از غم، آتش مى‏گرفت                    گاه زهر كین حیاتش مى‏گرفت
اشكهاى سرخ امانش را گرفت                      ذره ذره داغ جانش را گرفت
دارِ فانى را وداعى خسته داشت                   زیر لب نامى گران ، پیوسته داشت
آخر الامر از تب و تاب ممات                          داد ذكر وا حسینایش نجات

سالروز شهادت جانسوز نهال گلشن دین ، نور دیده حضرت زهرا (س) ،  سپهر دانش و بینش ، امام محمد باقر(ع) تسلیت باد

به قلم : سپيده دم . شنبه 16 آذر1387 .
        



غم آمد و شادی مرا راند از من       سیلابِ بزرگِ اشک ، افشاند از من
دردِ تو چنان کاست ز جانم که فقط     مُشتی پر و بال در قفس ماند از من

[ادامه مطلب]

به قلم : سپيده دم . پنجشنبه 7 آذر1387 .
        


بنال ای دل!

بنال ای دل که در نای زمان فریاد را کشتند
بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند

اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند
 که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

به جرم پاسداری از حریم عترت و قرآن
 رئیس مذهب و الگوی عدل و داد را کشتند

بجای اشک و خون دل، ببار ای آسمان زین غم
 که نور دیدگان سید امجاد را کشتند

دریغ و درد کز بیداد منصور ستمگر
 به جرم یاری دین مظهر امداد را کشتند

به جنّت مادرش زهرا پریشان کرده گیسو را
 که بهر حفظ قرآن شافع میعاد را کشتند

همه ‎گویند ز نسل ساقی کوثر
 امام جانشین و پنجمین اولاد را کشتند 

[ادامه مطلب]

به قلم : سپيده دم . جمعه 3 آبان1387 .
        



آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود.
روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود.
مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند.
علي(ع) آن مرد عدالت ، در بستر شهادت آرميده بود ، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند . محراب کوفه در سکوتي غنوده بود.
بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که
باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد.
آري شانه هاي زخمي علي(ع)به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند.
هان اي زمينيان با علي(ع) چه کردید؟
اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند .



شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست.
کوفه درميان دستان آکنده از شرمش ، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد.
تاريخ هم از عمق اين فاجعه مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت:
اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد ؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني ، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد...
آيا نينديشيد که زمين ، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند ؟
شب بدون مناجات علي(ع)چگونه سحر کند ؟
نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند ، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد .
چه غم بزرگی است بی او ماندن و نفس کشیدن.تاریخ ، خوب می داند که چه بزرگواری را از دست می دهد ؟
خاک چه میهمانی در سینه خود می گیرد و چگونه آرام می گیرد ؟
بی او همه جا غرق عطشی است که هرگز سیرابی نخواهد داشت.
از محراب غرق به خون گشتۀ کوفه صدای ضجه و ناله ای می آید  که در تب از دست دادن مولای بزرگوار تمام جوانمردان دنیا تا همیشه می سوزد و عزایش را پایانی نیست.
همۀ عاشقان مولا ، دلهای غمبارشان را به گریه های بی تاب صفا می دهند و در دل امید آن دارند که فرزند غایب مولایمان قدم بر چشم ها گذارد و زمین و زمانه را غرق عدالتی علی وار کند .



سالروز شهادت اولین مظلوم عالم " حضرت علی (ع) تسلیت باد "
 


به قلم : سپيده دم . دوشنبه 1 مهر1387 .
        

عشق من پائيز آمد مثل پار                        باز هم، ما باز مانديم از بهار

احتراق لاله را ديديم ما                              گل دميد و خون نجوشيديم ما

بايد از فقدان گل خونجوش بود                    در فراق ياس، مشكي پوش بود

ياس بوي مهرباني مي‌دهد                        عطر دوران جواني مي‌دهد

ياس‌ها يادآور پروانه‌اند                               ياس‌ها پيغمبران خانه‌اند

ياس ما را رو به پاكي مي‌برد                      رو به عشقي اشتراكي مي‌برد

ياس در هر جا نويد آشتي ست                  ياس دامان سپيد آشتي ست

در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس!            بر لبان ما كه مي‌خنديد؟ ياس!

ياس يك شب را گل ايوان ماست                ياس تنها يك سحر مهمان ماست

بعد روي صبح پرپر مي‌شود                       راهي شب‌هاي ديگر مي‌شود

ياس مثل عطر پاك نيت است                    ياس استنشاق معصوميت است

ياس را آيينه‌ها رو كرده‌اند                         ياس را پيغمبران بو كرده‌اند

ياس بوي حوض كوثر مي‌دهد                    عطر اخلاق پيمبر مي‌دهد

حضرت زهرا دلش از ياس بود                    دانه‌هاي اشكش از الماس بود

داغ عطر ياس زهرا زير ماه                        مي‌چكانيد اشك حيدر را به چاه

عشق محزون علي ياس است و بس        چشم او يك چشمه الماس است و بس

اشك مي‌ريزد علي مانند رود                    بر تن زهرا " گل ياس كبود "

گريه آري گريه چون ابر چمن                     بر كبود ياس و سرخ نسترن

گريه كن حيدر! كه مقصد مشكل است       اين جدايي از محمد (ص) مشكل است

گريه كن زيرا كه دخت آفتاب                     بي خبر بايد بخوابد در تراب

اين دل ياس است و روي ياسمين             اين امانت را امين باش اي زمين

گريه كن زيرا كه كوثر خشك شد               زمزم از اين ابر ابتر خشك شد

نيمه شب دزدانه بايد در مغاك                  ريخت بر روي گل خورشيد، خاك

ياس خوشبوي محمد داغ ديد                  صد فدك زخم از گل اين باغ ديد

مدفن اين ناله غير از چاه نيست              جز تو كس از قبر او آگاه نيست

گريه بر فرق عدالت كن كه فاق                مي‌شود از زهر شمشير نفاق

گريه بر طشت حسن كن تا سحر            كه پر است از لخته ي خون جگر

گريه كن چون ابر باراني به چاه                بر حسين تشنه لب در قتلگاه

خاندانت را به غارت مي‌برند                    دخترانت را اسارت مي‌برند

گريه بر بیدستي احساس كن!                گريه بر طفلان بي عباس كن!

باز كن حيدر! تو شط اشك را                   تا نگيرد با خجالت مشك را

گريه كن بر آن يتيماني كه شام               با تو مي‌خوردند در اشك مدام

گريه كن چون گريه ي ابر بهار                  گريه كن بر روي گل‌هاي مزار

مثل نوزاداني كه مادر مرده‌اند                 مثل طفلاني كه آتش خورده‌اند

گريه كن در زير تابوت روان                      گريه كن بر نسترن‌هاي جوان

گريه كن زيرا كه گل‌ها ديده‌اند                 ياس‌هاي مهربان كوچيده‌اند

گريه كن زيرا كه شبنم فاني است           هر گلي در معرض ويراني است

ما سر خود را اسيري مي‌بريم                ما جواني را به پيري مي‌بريم

زير گورستاني از برگ رزان                     من بهاري مرده دارم اي خزان

زخم آن گل بر تن من چاك شد               آن بهار مرده در من خاك شد

اي بهار گريه بار نا اميد                         اي گل مأيوس من!ياس سپيد

به قلم : سپيده دم . شنبه 18 خرداد1387 .
        

فاطمه، يادگار رسول خدا و تنها دختر اوست.
مدينه، عطر محمد(ص) را از او استشمام مي کند و در خـَلق و خـُلق، به او مي نگرد که « آينه مصطفي نما» است.
فاطمه ، موهبت بزرگ خدا به بشريت است .
کوثر هميشه جوشان و جاري ، و فيض گستر ابدي است.
اما بانويي است شکسته بال و پر، رنجديده و محزون، غريب و بي پناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل شکسته و مغموم.

[ادامه مطلب]

به قلم : سپيده دم . چهارشنبه 1 خرداد1387 .