افتاده ام به شوق شرر بار انتظار
تا به چنگ آورم، اسرار انتظار
از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم
بهبودی است مژده بیمار انتظار
باغ غزل به هر نگه ره نمی دهد
نجم صفاست مطلع دیدار انتظار
مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد
زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار
شستِ بریده آیتِ بُهت نگاه بود
نادیده گشته ایم خریدار انتظار
با صد چراغ خفته نبیند جمال یار
شب گشته نور دیده بیدار انتظار
خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت
ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!
بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد
نقش حرامخانه انكار انتظار
دارد نماز عشق وضویی ز جنس دل
رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار
به قلم : سپيده دم . جمعه 2 اسفند1387 .


