ای طبیب دردها!
پشت پرده غیبت پنهـان گشته ای و چشمهای بی تاب ما در پی آن زلالـی پاک تر از آب و آیـنه روزهای دلتنگـی را مرور می کند تا شاید پیـدا کند ردی و نشانی از روشـن، و قلب های زنگـار خورده مان را پاک کند و دیده های کم سوی ما را به خورشید حضورت روشن کند...
ای دورترین نزدیک !
سر به راهی نهاده ایم که قرار است گامهـای مبارک و مهربانت را بر آن نهـی و نگاه هایمـان را به آدینه ای دوخته ایم که عطر نفسهای تو لبریز کند جام وجودمان را...
ای غریب آشنا!
لحظه های آین دنیای درد آور و محنت زده را به امید تاب می آوریم و سپری می کنیم تا شاید شایستگی ایـن را بیـابیم که انفـاس قدسی تو بر روح هـای آزرده ما بدمـد و ما خسـتگان ایـن دنیای پوشالی و فرسوده از رنج فراق تو را از محبسی به نام « انتظار » رها سازی...
ای ناجی فاصله ها!
کی شود که گوشهای ما در این هیاهوی ظلمانی٬ صدای گامهای آمدنت را که بر آسمان هستی طنین انداز شده بشنود و موسـیقی شوق را در دستگاه بی پایـان حضور پر مهر تو بنوازد...
ای پیدای پنهان !
آیا هنوز این دلهای تشنه شایستگی دیدار جمال تو را نیافته اند؟
آیا هنوز چشمان ما توانایی دیدن آن درخشش آسمانی را ندارد؟
آیا هنوز قلبهای ما آینه های غبار گرفته ای است که نمی تواند تو را بیابد؟
آیا ما منتظران حیران و سرگشته ات را٬ در این دنیای بی رحم و پر از ظلم و رنج هنوزآن شایستگی و بایستگی را نیافته ایم که راهی به سوی خودت پیش ما نهـی تا در زلال طهارت تو را بجوییم؟
ای مطلوب دلها!
فقط تو را مـی جوییـم٬ همانـطور که تو خواهـی و بـدان راه مسافر می شـویم که تو گویی...
ای مهدی موعود!
ای صاحب زمان!
پرهای پروازمان را به سوی این جمعه گشوده ایم و آماده ایم تا اگر لایقمان یافتی پر گشاییم و پا در رکاب تو بنهیم و جان های خود را نثارت کنیم...
تو می آیی و بعد از آن دیگر جهان سنگفرشی از گلهای محبت و عدالت خواهد داشت.
ای حقیقت آفتابی!
ای سبزتر از هر بهاری !
ای مصلح و ای پایان بغضهای فروخورده در گلو
ای آقا !
دست به دعا گشوده ایم و سکوت را شکسته ایم و آن یگانه را فریاد زده ایم :
خدا کند که بیایی
تا هنوز چشم از این جهان فرو نبسته ایم...

